شنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۴

معاوضه بر روی صلیب

عیسی مجازات شد، تا ما بخشش را دریافت نماییم (اشعیا ۵۳:‏۴و۵).
عیسی مجروح شد، تا ما شفا را دریافت نماییم (اشعیا ۵۳:‌۴و۵)
عیسی که گناه را نشناخت‌، در راه ما گناهکار محسوب شد تا ما در وی عادل شمرده شویم (اشعیا ۵۳:‏۱۰ و دوم قرنتیان ۵:‏۲۱).
عیسی بخاطر ما متحمل مرگ شد تا ما در او حیات دریافت نماییم (عبرانیان ۲:‏۹).
عیسی بخاطر ما ملعون شد تا ما برکت را دریافت نماییم‌. (غلاطیان ۳:‏۱۳و ۱۴).
عیسی بخاطر ما فقیر شد تا ما در دولتمندی او شریک شویم‌. (دوم قرنتیان ۸:‏۹).
عیسی بخاطر ما بی‌حرمت شد تا ما در جلال او شریک شویم‌. (متی ۲۷:‏۳۵ و ۳۶).
عیسی بخاطر ما ترک و مردود شد تا ما در او پسندیده و مقبول پدر واقع شویم (افسسیان‌۱:‏۵ و۶).
عیسی بخاطر ما با مرگ خود از زمین زندگان منقطع شد تا ما در او تا ابد با خدا یک شویم (اشعیا ۵۳:‏۸ و اول قرنتیان ۶:‏۱۷).
عیسی انسانیت کهنه ما را با خود مصلوب کرد تا از ما انسانی تازه بیافریند (رومیان ۶:‏۶ و کولسیان ۳:‏۹ و ۱۰).
 
 
● کسی که از روی میل و با کمال متانت و آرامش صلیب مسیح را حمل کند، خواهد دید که بار آن به دوش او حکم باری است که بال برای پرنده و بادبان جهت کشتی دارد.
ساموئل رادرفورد
 
 
● امروزه‌، مسیح مصلوبْ سنگ لغزش است‌، زیرا ما به دنبال مسیحِ پرجلال و قدرتمند هستیم‌. ما نیز فریاد می‌زنیم‌:‌ "پایین بیا و خود را نجات بده‌!" اما اگر از صلیب پایین آید، دیگر پادشاه نیست‌.
هوئگل‌
 
 
● صلیب مسیح تمام تفکر ما را پیرامون موفقیت به‌چالش می‌طلبد و از ما دعوت می‌کند تا تنها پیروزی را هدف نهایی زندگی خود ندانیم.

صلیب

● صلیب به‌ظاهر مظهر شکست است، اما آنچه که خود تجسم شکست است نمی‌توان شکست داد.
جی. کی. چسترتون
 
 
● در آسمان تاجی را بر سر کسی نخواهید دید که بر زمین صلیبی حمل نکرده باشد.
چارلز اسپرجان
 
 
● امروزه ما به مردان صلیب ، با پیام صلیب و به‌همراه زخم‌های صلیب بیش از هر چیز دیگری احتیاج داریم.
ونس هاونر
 
 
● صلیب برای یک مسیحی همچون بادبان برای کشتی و بال برای پرنده است.
ساموئل روترفورد
 
 
● صلیب طریق الهی آشتی رنج با محبت است.
گئورکیاهارکنس

شفاعت

شفاعت بدین معنی نیست که خدا را متوجه کارهایی کنیم که فراموش کرده انجام دهد، بلکه قرار دادن خودمان در قلب وضعیت دشوار است‌.
هنگامی که روسیه درگیر جنگی در داخل و خارج مرزهایش بود در یک دهکده کوچک در ایالتی که تازه دست به دست گشته بود، زنی جوان حدود ۲۵ ساله با دو فرزند کوچکش به دام افتاده بودند. همسر این زن عضو گروه مخالف بود. او که نتوانسته بود به موقع فرار کند پنهان شده بود تا شاید بدین طریق جان خود و دو فرزندش را نجات دهد. این زن یک شبانه روز را در وحشت زیاد سپری کرد و روز بعد هنگام غروب درب کلبه‌ای را که در آن پنهان شده بود بازشد و زنی جوان به درون کلبه آمد. او که زنی ساده بود و هیچ نکته خاصی در وی دیده نمی‌شد سؤال کرد:
"آیا نام شما فلان و فلان است‌؟" مادر جوان با وحشت زیاد پاسخ داد: "بله‌" همسایه گفت‌: "محل اختفای شما کشف شده‌، آنها امشب برای تیرباران شما خواهند آمد. شما باید فرار کنید". مادر نگاهی به فرزندان خود کرد و گفت:"به کجا فرار کنم‌؟ چگونه می‌توانم با این دو طفل بگریزم‌؟ آنها نمی‌توانند به اندازه کافی سریع بروند که گرفتار نشویم‌". این همسایه ناگهان به معنای واقعی کلمه تبدیل به همسایه مذکور در انجیل شد و به مادر جوان نزدیک شد و با تبسمی گفت‌: "آنها به دنبال شما نخواهد گشت‌، زیرا من در اینجا به جای شما باقی خواهم ماند". مادر جوان پاسخ داد: "اما آنها شما را اعدام خواهند کرد". همسایه گفت‌: "بله اما من که فرزندی ندارم‌. شما باید بروید". آن زن و بچه‌ها رفتند ولی همسایه منتظر ماند تا با مرگ روبرو شود.
وقتی ما برای کسی شفاعت می‌کنیم یعنی خود را در بطن بحران قرار می‌دهیم و مشکل او به مشکل ما تبدیل می‌گردد.
اسقف آنتونی بلوم‌

نامه‌های شفابخش

هنگامی که نامه‌ای را با عصبانیت خطاب به شخصی می‌نویسید که شما را عمیقاً آزرده است، آن را پست نکنید. بگذارید نامه چند روز نزد شما بماند و آن را چند بار دیگر بخوانید و از خود بپرسید: "آیا این نامه، حیات را برای من و آن فرد به‌بار می‌آورد؟ آیا این نامه، مجرای شفا و برکت خواهد بود؟" منظور آن نیست که واقعیت زخمی شدن خود را نادیده بگیرید بلکه می‌توان به‌گونه‌ای واکنش نشان داد که بخشش و شفا از آن جاری شود و درهای تازه‌ای به‌سوی حیات باز شوند. بلی، نامه خود را در صورتی که حیات به‌بار نمی‌آورد دوباره با دعا بنویسید.
 
● من می‌دانم که باید سخن گفتن در مورد عیسی را واگذارم تا او بتواند در من سخن بگوید؛ باید اندیشیدن در مورد او را واگذارم تا او بتواند در من بیندیشد؛ و عمل کردن برای او را واگذارم تا او بتواند توسط من عمل کند. من می‌دانم که تنها طریق برای نگریستن به دنیا، نگریستن از طریق چشمان او می‌باشد.
 
● بسیاری از مردم در مورد رهبری روحانی دچار این توهم هستند که کسی که خودش هرگز در بیابان نبوده‌، می‌تواند دیگری را از بیابان رهایی دهد!

● یکی از دشوارترین وظایف انسانی، محکوم نکردن دیگران است. درواقع، قضاوت‌های محکوم‌کنندۀ ما متأثر از تعصباتمان هستند که گاه حتی از حضور آنها که عمیقاً در وجودمان ریشه دوانیده‌اند، آگاه نیستیم. ما براین باوریم که به‌راحتی می‌توانیم با افراد دیگر از زمینه‌های متفاوت مذهبی، نژادی و همچنین با تنوع ایده‌های مختلف اشخاص کنار آییم. اما گاه در عمل با بیان واژگان عاری از تعمق به نیشخند جهان‌باورهای دیگران می‌پردازیم و در افکار خود آنان را محکوم می‌کنیم. بله، آنانی که با ما متفاوتند گاهی سبب حس ناامنی، عدم راحتی، شک و خصومت در ما می‌شوند. تنها آن هنگام که عشق بدون قید و شرط خدا را برای خود و دیگران باور کنیم می‌توانیم از گرداب محکوم کردن دیگران رها شویم چرا که عشق الهی خود مجال بروز به گوناگونی اشخاص داده است.

غیبتی که حضور می‌آفریند

چقدر پسندیده است که به ملاقات اشخاص رنجور، مریض، تنها و دردمند برویم. اما نباید از این سبب که زمان کوتاهی با آنها صرف می‌کنیم احساس گناه و عذاب وجدان کنیم. گاه حتی همین زمان کوتاه را نیز صرف معذرت‌خواهی از نداشتن وقت کافی با آنها می‌کنیم. اگر دیگران حضور ما را حتی در زمان کوتاه واقعاً احساس کنند، آنگاه حتی غیبت ما مفید خواهد بود. حضور کوتاه اما واقعی و بامعنا، حتی در غیاب‌مان تداوم خواهد داشت.

نوری کافی برای قدم بعدی

انسان اغلب درصدد است تا آینده را به‌وضوح ببیند. او می‌خواهد وضعیت خود را در سال آینده و یا پنج و یا ده سال آینده به‌روشنی ببیند. اما غالباً برای چنین درخواستی پاسخی وجود ندارد. درواقع در بیشتر مواقع ما تنها نور کافی برای قدم بعدی خود داریم یعنی آنچه که ساعت دیگر و روز دیگر درصدد انجام آن هستیم. هنر بامعنا زیستن به‌معنای بهره‌وری شادمانه از نوری است که بر قدم بعدی ما تابیده ‌می‌شود و نه ابراز گله‌مندی از قدم‌هایی که در تاریکی باقی‌ مانده است. ایمان ما را قانع می‌سازد که برای قدم‌های بعدی نور کافی وجود خواهد داشت. بیایید شادی نور کوچکی که امروز بر قدم ما تابیده می‌شود پاس داریم و از نداشتن نورافکنی که همۀ سایه‌ها را به کناری می‌زند، هراسی به دل راه ندهیم.

فراتر از زخم‌هایم

گاه‌ آن‌چنان در جراحت‌های خود غرق می‌شویم که جز تغذیۀ عواطف منفی چاره‌ای دیگر برای خود نمی‌یابیم. وسوسه‌ای که با آن روبروییم آن است که خود را متعلق به جهان عواطف رنجور خود بدانیم و با گذر زمان زخمی‌تر، فرسوده‌تر و درمانده‌تر شویم. اما باید به ریشه‌یابی جراحت‌های خود بپردازیم، باید با شهامت به بخش تاریک و زخمی وجودمان نظر کنیم و از رویارویی با آنچه از آن وحشت داریم هراسی به‌خود راه ندهیم. زیرا زمانی فرا می‌رسد که می‌توانیم از قلمرو زخم‌هایمان فراتر رویم و آنها را پشت‌سر خود انداخته به سفر خود ادامه دهیم